تبليغاتX
لیلاترین لیلا
.....و در آغاز فقط یک کلمه بود و آن کلمه خدا بود

آنجا

یکی تار می زد

یکی می شنید

یکی خسته بود و

یکی به خواب

این ناگهانی حیرت چه بود

که مرا به جرم جست و جوی تو

از ملکوت

به وهم بی پایان زندگی آورده اند ؟

 

انگار فاصله خوشی و ناخوشی از گذر ثانیه ای هم کوتاه تر است.انگار خوشی ٬ چشمان بازی است که تا وقتی بازند خوشی نیز هست . و ناخوشی مژه های سیاهی ست که روی هم می افتد و چشمانت را به عزای خوشی سوگوار می کنند....دیروز چه زیبا بود احساس آبی شور و شوریدگی ...و امشب چه پرم از حس ناب آوارگی....آه! مادر.....کاش می فهمیدی مرا......!!!!!

 

+  87/09/09  ... لیلا  | 

 


Design : LearningBet