تبليغاتX
لیلاترین لیلا
.....و در آغاز فقط یک کلمه بود و آن کلمه خدا بود

 

دارد باران می آید

باران دارد به خاطر سنگ مزار من

و عریانی گریه های تو می بارد

مگر همین دقیقه نزدیک به دوری از امروز ما نبود

که ما با هم از بارش بد مجال گریه سخن گفتیم

پس چرا نیامدی ؟

پس چرا باران آمد و تو نیامدی !؟

انگار همین شب رفته از پیش ما بودی

که ناگهان زنی در قاب خیس دریچه آوازت داد :

سفر بخیر !

سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت....!!!

  " سید علی صالحی "

 

+  87/08/08  ... لیلا  | 

 


Design : LearningBet