|
.....و در آغاز فقط یک کلمه بود و آن کلمه خدا بود
|
....... دو سال گذشت
رفیق من. سنگ صبور غم ها . به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچ کی نمی فهمه چه حالی دارم . چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلی ها . خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونیهام نشونی . پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور . خونه سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست . موندی و راه چاره نیست
اگر که هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
اگر بیای همون جوری که بودی کم میارن حسودها از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید همیشه محتاجه بمونه خورشید
رفیق من . رفیق خوب روزها
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
به امید دوباره خواب دیدن تو ...... لیلا
۲۹/۳/۸۶