تبليغاتX
لیلاترین لیلا
.....و در آغاز فقط یک کلمه بود و آن کلمه خدا بود

السلام عليك يا اباصالح المهدي (عج)

ماجراي من و معشوق مرا پايان نيست

هـــرچـــه آغـــاز ندارد نپــذيـرد انجـــــام

بعد از گذشت جمعه هاي رفته و جمعه هاي بدون حضور رسيدم به جمعه تولدم.

۱۲ رمضان ... ۱۴ مهر... يه نگاه پر از تمنا ... هديه تولد ... و شيريني يك ظهور.

خاطره اي مي نويسم به ياد زيباترين شب زندگيم

Image hosting by TinyPic

براي برگشت دوباره بهونه لازم بود و چه بهونه اي بهتر از روز تولدم. ۱۴ مهر ... بيست و چند سال پيش..  يكي از شبهاي پاييز . شب عيد قربان .

اولين تبريك از مريم دوست گلم و اميد همسرش شنيدم . ديشب بود و بعد تماس افشين تنها داداش من . و صبح اس ام اس و تماس دوستان من و سهيلا.

پيشاپيش زيباترين هديه ام رو گرفتم . يه سه تار زيبا از طرف سهيلا و فرشته .

مهرماه خوبي رو شروع كردم . اولين قدم رو واسه اولين هدف زندگيم برداشتم . يه خورده راه سخته ولي اميدوار . خيلي لذت بخشه وقتي مي بيني داري واسه اون چيزي كه هدفت هست ٬ واسش تلاش مي كني ٬ واسش درس مي خوني ٬ سختيها رو تحمل مي كني زياد فاصله نداري . داري به دستش مياري . از خداي خودم مي خوام تنهام نذاره .

از شما هم ممنونم كه تو اين مدت نبود من ٬ تنهام نذاشتين . حرفاتون رو مي زدين و واسم دعا مي كردين . فرصتي بود بازم ميام ولي ايندفعه بي بهونه . به خاطر بي اعتناهي و نيومدنام منو ببخشين . مطمئن باشين دعاي خير من بدرقه راهتون هست...هميشهء هميشه

خاطره اي مي نويسم

به ياد پاييزي ترين شب زندگيم

و قاصدكها را

در لحظه هاي بهاري مي بويم

شب از كمين رخوت فارغ است

و من امشب

نواي خيالم

بوي عشق مي دهد

... و شايد خدانگهدار

 

+  85/07/14  ... لیلا  | 

 


Design : LearningBet