تبليغاتX
لیلاترین لیلا
.....و در آغاز فقط یک کلمه بود و آن کلمه خدا بود

۸۴/۳/۲۹ ساعت ۱۱ صبح روز یکشنبه

داشتم تلویزیون نگاه می کردم . مامان اومد خونه ٬ می گفت خواب بد دیده به رضا تلفن بزنیم حالش رو بپرسیم . تو سرباز بودی٬فقط چند ماه مونده بود تا تموم کنی . من شمارتو گرفتم٬دوستات بودن .درست جوابم رو نمی دادن . گفتن حالت بد شده بردنت بیمارستان. حس کردم یه اتفاقی افتاده ولی نمی خوان بگن . اسم بیمارستان رو پرسیدم . خدایا...........

شماره بیمارستان رو گرفتم : خانم ببخشید امروز بیماری به اسم رضا ... داشتین؟

ـ بله٬ سرباز بوده . تیر خورده ٬حالش اصلا خوب نیست.

خدایا..خدایا .. خودم هم نمی تونم حال اون لحظه من ٬ سهیلا ٬ مامان ٬ فرشته رو بگم . بابا هم اومد .باورش نشد . خودش و مامان اومدن شهری که تو بودی . خدایا .. فقط من و سهیلا و فرشته خونه بودیم . چقدر سخت گذشت .  نه جرات داشتیم دوباره تماس بگیریم بیمارستان نه اینکه تلفن رو جواب بدیم . اون چند ساعت انگار چند صد سال بهمون می گذشت . نتونستم طاقت بیارم با زهرا اومدم بیمارستان ...چه خبر بود اونجا . دایی ها ٬ خاله ها٬پسر دایی ها ..همه بودن . دیگه نپرسیدم چی شده . فقط و فقط جیغ می کشیدم . میخواستن آروممون کنن گفتن رضا خوابه . باور کردیم ولی نمی دونستم این خواب یعنی... برام خیلی عجیب بود نه مامان اونجا بود نه بابا . ما رو اوردن خونه . شلوغ بود خیلی شلوغ . داد زدم رضا...؟؟؟؟؟؟

Image hosting by TinyPic

خدایا تو زندگیم همه اعتمادم بودی .آخه چرا؟؟؟؟ ببخش بد باهات حرف می زنم . ولی اون تازه ۲۰ سالش شده بود ٬تنها داداشم بود٬ خیلی بهش امید داشتیم . می دونم.. می دونم . تو حکمت این چیزا رو بهتر می دونی . ببخش با بد حرف زدنم ناراحتت کردم . یادت هست که باهات عهد کردم که با تو راحت باشم . تو خوشی٬ تو غم ..با تو بخندم . شاد باشم . داد بزنم . حتی باهات قهر کنم ...صدات کنم .  ببخش منو.

رضای گلم.. روز خاکسپاریت همه دوستات اومده بودن . همه اونایی که گفته بودن عروسی رضا . وقتی دوستات رو صدا می زدم کاش می دیدی چطور واست گریه می کردن .

بابا یدفعه شکست . شب قبل از خاکسپاری ازم خواست اون پارچه سفیدی رو که از کربلا واسه خودش اورده بود بیارم واسه تو...خدایا چی دارم می گم.. چی دارم می گم ..کمکم کن . بابا اون روز تو کربلا که داشت پارچه رو می خرید نمی دونست که سهم تو میشه.

مامان دیگه اون مامان همیشه نیست . قصه که نیست٬رویا که نیست٬ تنها پسرش بودی . با هزار آرزو .

می دونی رضا هنوز هم بعضی شبها که نمی تونم از پس اشکام بربیام ٬ حضرت زینب رو از ته دلم صدا می زنم . ازش میخوام یه ذره از صبرش رو بهم بده . باور کن آروم میشم .آروم آروم . آخه مگه مصیبت من بزرگتر از مصیبت حضرت زینب؟؟؟؟

پنج شنبه گذشته واست مراسم گرفتیم . بعد از یک سال بازهم همه به یادت بودن . فردا هم مامان و بابا میان سر مزار .

رضای عزیزم ٬ میدونم جای خوبی داری.واسمون دعا کن . واسه مامان وبابا . واسه همه رضای گلم .. واسه همه

کاش وقتی بودی٬ این غرور لعنتی رو میذاشتم کنار و بهت می گفتم که چقدر دوستت دارم ولی...

خواهرت .. لیلا

..........................

تقدیم به رضای گلم و همه کسانی که عزیزی رو از دست دادن . امیدوارم با خوندن این شعر یادی از عزیزشون داشته باشن

همیشه ماندن بهترین نیست

همیشه رفتن آن حضور ناب نیست

گاهی میان ماندن و رفتن هیچ فرقی نیست

دلتنگیم ٬ باشد

آنها را نمی بینیم ٬ باشد

در خانه نیستند ٬ باشد

اصلا مهم نیست

اصل درست این است که عزیزان ما

در خانه دل ما جای دارند

نرم و مهربان

...............................

رضای...

من خواب بودم که تو کهکشانها را بیدار کردی و از فضیلت شقایقها گذشتی . در آخرین وداع ٬مادر گیسوان تو را شانه کرد . او می گوید : تو هیچ گاه زلف دنیا را شانه نکردی .

هنوز هزار سال مانده بود تا من بزرگ شوم . هنوز عبور نفسهایم را از بهار ندیده بودم که تو رفتی . هنوز اولین شعرم را نگفته بودم . هنوز اولین آوازم را نخوانده بودم . هنوز به چشمهای عشق سلام نگفته بودم... که تو رفتی .

من آلبوم خاطرات تو را دیریست که ورق نزده ام ٬ خیلی وقت است که قاب عکس تو را پاک نکرده ام . من سالهاست که در گوشه ای از قلبم مرده ام .

من خواب بودم که تو از پیچ کوچه گذشتی.......کی بیدارم می کنی؟؟؟؟

از شمایی که واسه چند دقیقه مهمان من بودین خواهش می کنم داداش من و اموات خودتون رو از خوندن یه فاتحه بی نصیب نکنین

ممنونم

یا علی

+  85/03/29  ... لیلا  | 

السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج)

چه پریشانی لذتبخشی ست٬ دلتنگ تو بودن

دلم برایت تنگ شده

دیشب در خواب منتظر آمدنت بودم ٬اما باز نیامدی

و من هنوز منتظرم....

.........................

توی یه شب دلتنگی واسه تو می گم (تنها دلیل بودنم )

زیبای من ...یاسها شاهد بودند . ماهیهای قرمز و سبزه ها نیز . همین امرزو به خودم قول دادم که هیچ وقت بی یاد تو نباشم . هرگز نام تو را از اولین برگ دفترم پاک نکنم .

اگر نام تو نباشد ٬ اگر تو را ـ حتی در دوردست ترین نقطه دنیا ـ احساس نکنم و عطر حرفهایت مشامم را ننوازد می میرم .

بدون کلمه می توانم زندگی کنم ولی زندگی بدون تو یک مرگ غریب است . اگر تو نباشی همه شاعران سکوت می کنند .

کاش فقط برای تو می خواندم . فقط برای تو می نوشتم . فقط برای تو لبخند می زدم . فقط برای تو می گریستم . فقط برای تو زندگی می کردم و فقط برای تو می مردم.

زیبای زندگی من ... کاش برای آنانی که عاشق نشده اند و نمی دانند برای تو خواندن ..برای تو نوشتن .. برای تو لبخند زدن .. برای تو گریستن .. برای تو زندگی کردن و برای تو مردن چیست فریاد می زدم :

شما مست نگشتید و از آن باده نخوردید  

چه دانید ٬ چه دانید که ما در چه شکاریم

لیلای تو

......................................

یک نگاه:

خدایا... مرا عاشق کن و عاشق نگه دار ٬ زیرا که عاشق ماندن هزار بار سخت تر از عاشق شدن است .

+  85/03/26  ... لیلا  | 

السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج )

همیشه دوست داشتم این شعر رو زمان ظهور مولا . اگه زنده باشم تقدیم کنم . اصلا اگه باشم یکی از اونایی که باید باشم هستم یا نه ؟.... خدایا تو کمکم کن

خانه ام وقتی که می آیی تمامش مال تو

هر چه دارم غیرتنهایی تمامش مال تو

ضرب آهنگ غزلهایم صدای پای تو

این صدای پای رویایی تمامش مال تو

عشق من عشق زمینی نیست باور کن عزیز

عشق من عشق اهورایی تمامش مال تو

لیلای...

..................................

زیبای من سلام

زیبای من . خدای من .. هنوز اسیر بیش و کمم . زمان به سرعت می گذرد . عمر به پایان می رسد و من می بینم که دستهایم تهی هستند و آنچه اندوخته ام فقط سرابی بوده است . آنگاه عمر به پایان می رسد . چه اندوخته ام ؟ چه اندوخته ام ؟ چه اندوخته ام ؟؟؟؟؟؟؟؟

ای آنکه منجی از پا افتادگانی .....دستم را بگیر

                                                          دستم را بگیر

لیلای تو

....................................................

باتشکر از برادر خوبم کیانوش که این اجازه رو به من دادند تا این مطلب رو از وبلاگشون بردارم . دعای خیر من بدرقه راه این عزیز و همه شما هست ...همیشه.

برگرفته از وبلاگ : http://mysoushiant.blogfa.com/
+  85/03/19  ... لیلا  | 

السلام عليك يا ابا صالح المهدی (عج )

كاش مي دانستي چقدر چشم به راهت هستم

تا بيايي و مرا

دست در دست نسيم

تو به مهماني فردا ببري

اي كه احساسم را تا فراسوي افق مي خواني

پس چرا تنگ بلورين مرا

از لب طاقچه مهر و وفا مي راني؟

شب ، شب مهتاب است

چشم مه در خواب است

و من اينجا نگران

كه مبادا مهتاب ، درد پنهان مرا با كس ديگر گويد

و من اينجا تنها ، اشك غم مي ريزم

كاش مي دانستي كه من دختر گمشده پاييزم

ليلاي هميشه منتظر

..........................

زيباي زندگي من سلام

..

...

خدايا.. خردي به من ده تا دريابم كه او هرگز متعلق به من نبوده است

و در اين جهان بيكران آنچه كه مال من است

عاقبت يك روز در پيش رويم قرار خواهد گرفت

خدايا.. گم كرده اي دارم كه تنها تو از نهانگاه او آگاهي

و تا تو نخواهي چه كسي مي تواند او را به من بنماياند

خدايا .. به من شجاعتي ده تا آنچه را كه مي توانم ، تغيير دهم . و شهامتي ده تا آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم ، بپذيرم . و بینشی ده تا تفاوت این دو را دریابم .

Image hosting by TinyPic

خدايا....خدايا...خدايا...

ازت ممنونم به خاطر درك و بينشي كه به من دادي و اينكه بفهمم اوني كه تو مي خواي به صلاح منه....ازت ممنونم

و خيلي زياد دوستت دارم......... بيشتر از هميشه

لیلای تو

+  85/03/12  ... لیلا  | 

السلام عليك يا اباصالح المهدي (عج)

مردي از شب آمد

كه دلش وسعت درياها داشت

و تنش بوي شقايق مي داد

مرد آرام آمد

نور حق در قلبش

به چپ و راست نگاهي افكند

همه جا غرق ظلم بود و سكوت

مرد دلسرد نشد

عزم او سخت تر از آهن بود

پرچمش را آرام در دل خاك فرو كرد ونشست

كم كمك شرق فلك روشن شد

نور خورشيد به پرچم نشست

مرد لبخندي زد

و خداوند به يمن قدمش

ظلمت ارض به عدلش بركند

ليلاي ....

..............................................

زيبا سلام

خيلي خسته هستم ، خيلي . روز خوبي نبود. دلتنگم ، رنجورم ، ..... به خداييت قسم خسته هستم از ......

جايت چه خاليست رضا ي گلم

اينجا با همه بزرگيش بي تو سرد مي شود

اينجا تا دوردست ها گم مي شوم

زمانه تيره اي ست

زمانه اي كه هيچ كس همسفر حرفهايم نمي شود

كسي تا انتهاي سادگي ام نمي ماند

رضاي من

اينجا ، دلم بي تو ميگيرد

مهرباني ها را به تو هديه مي دهم

كه جايت هيچ گاه خالي نباشد

 

تولدت مبارك داداش گلم

سالهاي پيش تو همين روز رضا بود و تولدش و تبريك ما ......... خدايا چرا اصلا فكر نكرديم امسال كجا تولدش رو تبريك ميگيم . رضا كاش بودي . كاش بودي و كمكم مي كردي . كاش بودي و اعتمادم مي شدي .خيلي بهت احتياج دارم . نميدوني چقدر تنهام . خوش به حالت.... ميدونم ، مطمئنم بهترين جا رو داري . دروغ نمي گم . خودت اومدي تو خوابم و گفتي . دوست دارم بگم يه جايي هم واسه من اون بالا پيدا كن ولي ياد مامان وبابا تنمو مي لرزونه . رضا ، داداش گلم به خدا ديگه خوشي نمونده . همش بايد ببينيم و بگيم يه روزي تموم ميشه پس كي ؟؟؟؟؟؟؟؟

ميدوني ، ديرزو من و سهيلا رفتيم بيرون . يه خورده پياده روي . مي گفت ليلا دنيا همش شده سختي ، زجر ، درد .... گفتم آره .. ولي ميگن يه روز همه بديها و سختيها تموم ميشه . ميگن يه نفر مياد كه فقط خوبي باهاشه. ميگن....

راستي رضا ، شايد تو بدوني اون كي مياد...

بهم ميگي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

...........................................

لحظه اي با تو

من از آنهايي كه شبيه سايه اند ، خسته شده ام . من از چشمها و لبهايي كه در سايه زندگي مي كنند ، مي گريزم . دلم مي خواهد پيراهن همه كساني كه از خيابانها مي گذرند.، از جنس خورشيد باشد . كاش همه ساعتهاي مچي به فكر دستهايي باشند كه در جزيره مجنون غريبانه ليلا را سرودند.

كاش همه پنجره ها به سوي صداي تو باز مي شدند.

خدايا ... من امشب از همه ابرها دلتنگ ترم .

+  85/03/04  ... لیلا  | 

 


Design : LearningBet