|
.....و در آغاز فقط یک کلمه بود و آن کلمه خدا بود
|
السلام عليك يا اباصالح المهدي (عج)
اي هميشگي ترين عشق در حضور حضرت تو
اي كه مي سوزم سراپا ، عاقبت در حسرت تو
من منتظرم ، بي صبرانه منتظرم كه يك روز ، قبل از اينكه پلكهايم براي هميشه فرو بيفتد بيايي و آسمانهاي خفته درونم را پيدا كني . ميان من و تو كه صميمانه دوستت دارنم فقط چند شاخه بنفشه فاصله است ، چند ترانه غريب.
من تشنه دستهاي توام . سراغ رد پاي تو را از ساحل كدام دريا بگيرم ؟ من تشنه حافظ شيرازي ام كه غزلهايش را به خاطر تو سروده است . مي خواهم نامت را بشنوم و غزلي شوم در ديوان زندگي .
...و سرانجام خواهی آمد . رويايي تر از ظهور باران در كوير تكيده ، شاعرتر از حافظ به وقت سرودن غزل ، شيداتر از شهيدان در رسوم عاشقي و شوريده تر از شمس در بلنديهاي مكاشفه .
و سرانجام خواهی آمد
.....................................
زيبا سلام
وقتي خسته ميشم از خودم . وقتي هيچي نميتونه آرومم كنه . وقتي مي بينم هنوزم بدي هست . نامردي هست. فريب هست . وقتي به هيچي نمي تونم دلخوش باشم .... خدايا...خداي خوب من . يادت مياد تو قلبم . تو رگهام . اونوقته كه آروم ميشم . حس مي كنم هنوزم خوبي هست . كمكم مي كني تا خوبي رو ببينم .كمكم مي كني تا خوبا رو ببينم . خدايا تو خود خوبي هستي . اوج خوبي هستي . خواهش مي كنم از من خوبيتو نگير . خواهش مي كنم .
دوباره شعري رو كه خيلي خيلي دوستش دارم رو با تموم وجودم تقديمت مي كنم فقط دعا مي كنم حرفام ريا نباشه.
دوستت دارم
با تموم وجودم. ببخش اگه بعضي وقتا بد و غير قابل تحمل ميشم.زیبا
چشم تو شعر ، چشم تو شاعر است
من دزد چشمهای تو هستم
زیبا
هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دستم را بگیر
و کوچه های محبت را با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دلها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم
که تردی بالایت در تندباد عشق نلرزد
زیبا
آنگونه عاشقم که
حرمت مجنون را احساس می کنم
آنگونه عاشقم که
نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم
زیبا
من شاعر نبودم
چشمهای تو شاعرم کرد
لیلای تو
.................................................................
يك نگاه :
تنهاد اميد به معبود است كه مرا اميدوار مي سازد . اوست كه تنهايم نمي گذارد و در گردباد ياس و نااميدي مرا نجات مي دهد .
تقديم به روح پاك شهدا
و فردا كه پرنده ها خسته و شرمسار
از آسمان بازگردند
به آنها خواهم گفت پروازشان چقدر كودكانه بود
او به خورشيد رسيده بود
و ما چه بي حاصل
ميان ابرها بال بال مي زديم
تهران ـ امامزاده چیذر۱۳/۲/۸۵ ساعت۱۰ صبح.....لحظه ای با شهدا
...........................................
زيبا سلام
ببخشيد خيلي وقته واست چيزي ننوشتم ولي فراموشت نكرده بودم. يه سفر عرفاني داشتم. امامزاده چيذر ، زيارت مزار شهدا ، زيارت شاهرضا ، مزار شهيد همت ،زيارت امام (ره) ، شهداي اصفهان . نميدونم ولي حس كردم انگار ازم خواسته بودن برم اونجا . نمي دونم چرا؟؟؟؟؟؟؟ شايد فكر كني دارم از بازمانده تقليد مي كنم . نمي خوام دروغ بگم ولي از وقتي كه با بازمانده آشنا شدم قدر شهدا رو بيشتر فهميدم .
زيباي من ..... اون لحظه اي رو كه وارد حياط امامزاده چيذر شدم رو هيچوقت فراموش نمي كنم . هوا ابري بود و نم نم باروني ميومد . يه لحظه باور كردم خوابم تعبير شده . تو حياط تنها منظره اي كه به چشم مي اومد مزار شهدا بود. خدايا...خدايا...خدايا. تو ميدوني چه حسي داشتيم . من بودم و سهيلا. بدجوري گريه مون گرفته بود . سهيلا رفت داخل كنار ضريح نشست من هم كنار مزار شهدا. فقط باهاشون حرف مي زدم . حس مي كردم اون باروني كه داره خيسم مي كنه حرفاي شهدا هستن كه منو بي جواب نذارن . از خودم بدم اومد . گفتم .ميخوام تغيير كنم ولي نمي تونم . ميخوام اوني بشم كه شما ميخواين ولي نميتونم. خودم رو سپردم دست زمان . شايد اون بتونه منو سر راه بياره . نميخوام سفارش يا نصيحت كنم ولي اگه شده يه بار ، حتي واسه يه بار برين زيارت امامزاده چيذر . مطمئن باشين يه عنايت و توجه بزرگه اگه اونجا باشين . منو هم تو دعاهاتون فراموش نكنين.
يا علي
...........................................
به ياد و براي شهدا..........و براي خداي خوبم
سلامي به فرشته هاي خوب
دلم گرفته ، كمي برايم دعا كنيد
جانماز سبز من دوباره گم شده
آن را پيدا كنيد
خوشا به حالتان
هر كجا كه مي خواهيد مي رويد.
در بستر ابر ، در آسمان ، در آغوش باد....
راستي ؟آنجا كنار قله هاي نور ، آسمان چه رنگي دارد ؟
....
مرا ببخش . با توام . آري با تو كه خيره نگاهم مي كني . مي دانم خيلي وقت است به تو سر نزده ام .
حالا آمده ام . مي خواهم خوب نگاهت كنم . دلم مي خواهد تا نزديكي تو سفر كنم و كاسه ام را پر از حرفهاي روشن خدا كنم. چرا حرف نمي زني ؟ حق داري مرا نشناسي. صداي قلبم گرفته است . مي بيني چه بر سر خودم آورده ام . دستهايم سالهاست كه بالهاي هيچ پرنده اي را لمس نكرده اند و چشمهايم شكل ذلال شاپركها را از ياد برده اند. حق داري لبخند نزني. من سالهاست كه برايت نامه ننوشته ام ، سالهاست كه با تو حرف نزده ام ....تو در تمام اين مدت در كنارم بودي. گاهي كه پنجره احساسم را باز مي كردم صدايت را گنگ و مبهم ميشنيدم. انگار مرا صدا مي زدي و برايم دعا مي كردي.
مرا ببخش. حق با توست . من راه مي رفتم ، حرف مي زدم ، گريه مي كردم ، مي خنديدم ، عاشق ميشدم ، اما بيدار نبودم . من آماده ديدار نبودم.
ناتواني ام را ببخش. ميدانم دير شده است اما هنوز مي توانم باشم . به ابرها بگو بروند . درهاي آينه را به رويم باز كن. مرا دوباره آغاز كن.
مرا دوباره آغاز كن
ليلاي....
........................................
يك نگاه :
خداي من ، تو هر كه باشي مرا دل شكسته و نوميد نخواهي كرد . من فقط مي خواهم تو را كشف كنم و به تو برسم.
السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج)
خبر آمد خبری در راه است
شاید این جمعه بیاید..........شاید
...
...
کی و کجا وعده دیدار ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لیلای...
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود وين راز سر به مهر به عالم سمر شود
من و تو ما بوديم . همرا و هم نگاه ، هم بغض و هم صدا ، هم پا و پا به راه ........تو اما دلت با من نبود و در تقسیم آن همه علاقه "رفتن" سهم ساده تو شد و "ماندن" سهم دشوار دست هاي تنهاي من . امروز هم نه گلايه اي از اين همه انتظار ، نه بهانه اي از نمناكي كاغذ . راضي به رضاي همين زندگي و چشم به راه طنين ترانه و باران.
اگر بايدي در رفتن تو بود
كاش هم اينك مي رفتي
خاطره ات هنوز اين دور و برهاست
و قصد ندارد رهايم كند
اين درد ، حقيقتي محض است
و آنقدر زياد است كه به دست زمان هم محو نمي شود
خسته ام از اينكه رفتنت را با خودم تكرار كنم
در تمام اين مدت تنها بوده ام
واينك............
تو با مني خداي من
و بودن تو آرامش من

زيبا سلام
ببخش منو ، امشب اومدم از يكي ديگه بگم . كسي كه ديگه داره واسم فراموش ميشه . میدونم عهدکرده بودم که تموم نوشته های وبلاگم فقط واسه تو باشه. یه امشب رو معذرت می خوام. ولي اينو بدون كه تنها مالك قلب من توهستي و هميشه بيشتر از هميشه دوست دارم.
...................................
....بهار۸۲ ، شروع يك عشق ، يك اعتماد...گفتم :
نمي دانم
مي توان به دستهايت اعتماد كرد
مي توان با چشمايت زيست
مي توان از عشق با تو گفت؟
و اعتماد كردم ، اعتماد كردم ، اعتماد كردم.....و چه زود فراموش شدم.چرا گفتي به من اعتماد كن ؟ سخت بود فراموش كردنش. از خدا كمك خواستم . دستم را گرفت و تنهايم نگذاشت......و بعد از او من ماندم و خداي من و قلبي كه شد جايگاه عشق و محبت خدا. اين دفعه به كسي اعتماد كردم كه بر روي تمام بي اعتماديهام خط سياهي كشيد . باورم شد كه هيچ عشقي پاكتر ، با اعتمادتر و زيباتر از عشق خدا نيست ......و امشب سه ساله شدن یک خاطره فراموش شده.........و امروز شاد و سرمست از عشق... من يك عاشقم . عاشق خداي عشق.
تو از خورشيدها آمدي
تو از سپيده دم ها آمده اي
نگاه و اعتماد تو را به دعايي اميدوار طلب كردم
خدايا ، اعتمادم باش ، باورم باش ، عشقم باش ، خدايم باش
ليلاي تو
السلام عليك يا اباصالح (عج)
آمدنت هرگز بازگشتني نيست
تو هميشه از نو آغاز مي شوي
و ديدارت زيباترين رويداد است
...
......................................................
به تنها دليل بودنم
همسفر لحظه هاي تماشا
به خاطر دست هاي توست
اگر دستهايم را دوست دارم
و گوش كن
به خاطر چشمان توست
اگر از بهار مي گويم
منشور عشق را به چشمانم ببخش
تو كه دوست داشتنت زيباترين حادثه در مسير تكرارهاست
خداي من
به خاطر نگاه توست
اگر.................
......................................................
زيبا سلام
بعد از مدتها يه سلام قشنگ و صميمي و خودموني .
نگاه كن به عشق تو چه ليلاوار
تن يخ بسته پرواز رو مي بوسم
امروز خوب بود . ممنونم.........بعد از دو هفته رفتم سر مزار رضا . ( زيبا ديدن مامانم سر خاك رضا وقتي كه گريه مي كنه خيلي داغونم ميكنه. واسه تسلي اون خيلي جلوي خودمو مي گيرم . خواهش ميكنم بهش صبر بده . به بابا هم . ). امروز دو سعادت و لياقت بهم رسيد . تو راه بازگشت از پيش رضا با يه خونواده شهيد آشنا شدم . " شهيد احمدي نصب " . خيلي غبطه مي خوردم وقتي عكسش رو ميديدم . شب هم رفتم مراسم بزرگداشت شهداي شهرمون . با مداحي حاج صادق آهنگران . خيلي خيلي خيلي عارفانه و عاشقانه بود . يه لحظه از خودم خجالت كشيدم كه چرا........ يه لحظه هم خوشحال شدم كه منو تو محفلشون دعوت كردن . اونجا ياد خيليها بودم. فقط خدا كنه.............
خدايا . بيا و يه امشب به بديهام نگاه نكن و به خاطر شهدا...........ببخش منو . واقعا نمي تونم بگم.
ليلاي تو
...................................................

لحظه اي با او و فقط براي او
الهي ، من كيم كه تو را خواهم . چون از قيمت خويش آگاهم .
الهي ، گفتي كريمم . اميد بدان تمام است . تا كرم تو در ميان است نااميدي حرام است .
الهي ، يافت تو آرزوي ماست . دريافت تو نه به بازوي ماست .
الهي ، همه از تو ترسند و من از خود . از تو همه نيكي ديده ام و از خود همه بد .
الهي ، اگر يكبار بگويي " بنده من " . از عرش بگذرد خنده من .
يارب دل پاك و جان آگاهم ده
آه شب و گريه سحرگاهم ده
در راه خود اول ز خودم بي خود كن
بي خود چو شدم به سوي خود راهم ده
الهي اقرار كردم به مفلسي و هيچ كسي...........
..................................................
يك نگاه
:خداوندا بندگانت شكر نعمتهاي تو كنند و من شكر بودن تو .چرا كه نعمت بودن توست .