تبليغاتX
لیلاترین لیلا
.....و در آغاز فقط یک کلمه بود و آن کلمه خدا بود

   السلام عليك يا محمد مصطفي (ص)

                          السلام عليك يا جعفر صادق (ع)

تقديم به اين دو بزرگوار با نگاهي پر از سپاس

سرگشتگان وادي پندار را بگوي :

آن روز مي رسد

كز خاوران ستاره احمد شود بلند

وز هر كرانه بانگ محمد شود بلند

در پرتو ستاره سرخ محمدي

از آبهاي گرم

تا خطه هاي سرد

از بيشه هاي سبز

تا سرزمين سرخ و سياه و زرد

از ماوراء گنگ

تا خطه فرنگ

از شهر بي نشان

تا دوردست ننگ

در قعر دره ها

بر بام كوهها

آواي پرصلابت توحيد برشود

آن گونه پرنهيب

وان گونه پرشكوه

كز هيبتش تمام عالم خبر شود

اي شب گرفتگان

اين شام ، صبح گردد و اين شب سحر گردد

....

....

....

خدايا ، خدايا ، خدايا.....تو رو به حق اين دو بزرگوار قسمت ميدم امشب هيچكس رو دست خالي از درخونت رد نكن.خيليها گفتن التماس دعا.خيليها امشب بادستي خالي و نگاهي پر از اميد اومدن . خواهش ميكنم دلشون رو شاد كن،همونطور كه امشب دل من و خونوادم رو شاد كردي...............از شما هم ممنونم كه واسم دعا كردين.مطمئن باشين هميشه واستون دعا مي كنم و هميشه بهترينها رو از خدا واستون مي خوام . اينو بدونين كه امشب بيشتر از هميشه دوستتون دارم.

يا علي

+  85/01/27  ... لیلا 

السلام علیک یا اباصالح مهدی (عج)

اون و یک عمره تو خوابم می بینم

داره از ترانه ها تنها می یاد

تا قدم روی نگاهم بذاره

اگه امروز نرسه فردا می یاد

نمیدونم چی صداتون کنم ......آقا . مهدی . مولا......نمیدونم ولی امشب با دستی خالی و نگاهی امیدوار اومدم در خونتون . همیشه تو دعاهام میگم خدایا دل آقا از ما راضی باشه . تنشون سالم .......میدونم این دعا. دعا نیست . کسی که روزی صدبار دل شما رو میشکنه .آزارتون میده که دیگه این حرفارو نباید بزنه . ولی امشب........تو رو به خدا قسم نگام کن .نه واسه خودم .....یه مشکل بزرگ.....آره . هر کار خدا حکمتی داره . ولی باور کن اونقدر تحملش سخته که اصلا نمی تونم حکمت خدا رو درک کنم......خواهش می کنم .خواهش می کنم . خواهش می کنم فقط یه نگاه.یه نگاه ........یه نگاه .......نا امیدم نکن

منو ببخش با همه بدیهام

لیلای........

+  85/01/25  ... لیلا 

..... و زمانی که تو را می طلبم

               چشم من تا به افق تا به خدا می نگرد

                                                   

دلم تنگ است

نمی دانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی

پریشان حالم و بی تاب ...می گریم

و قلبم بی امان محتاج مهر توست

نمی دانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من

به دنبال تو همچون کودکی هستم و

معصومانه می جویم پناه شانه هایت را

که شاید اندکی آرام گیرد دل

.....دلم تنگ است و تنهایی به لب می آورد جانم

.....................................................................

زیبای من سلام

یه دلتنگی بی دلیل. بی بهونه ...خوب بودم . شاد . سرحال . شب خوبی رو هم پشت سر گذاشتم . ولی نمیدونم چرا یدفعه............شاید دلم بهونه تو رو کرده . شاید.......خواهش می کنم با یادت آرومم کن.خواهش می کنم.

دوستت دارم

...................................................................

یک نگاه :

بهترین لحظات زندگی اوقاتی هستند که احساس می کنیم عشق را به دیگران منتقل می کنیم . و پیام و حضور خدا را برای دیگران قابل لمس می سازیم .

+  85/01/23  ... لیلا 

فریادی در نگاه من

و هراسی در انگشتان کشیده تو

پروازی از دریچه بیداری من

و آغاز زیباترین سرود

بر لبان تنهایی تو .

گونه هایت از کدام حادثه نمناک است ؟

و در کدام رزو به خورشید نگریسته ای

که مردمکهایت این چنین آرام و صبور می سوزند

ای چشم دیر یافته من !

دست در دست کدام باد می روی

که پلکهایت از غربت غمگین شهر سنگین است.

و در گیسویت بوی غروب پاییز پیچیده است.

زیستن را تفسیر کن

تو که دستهایت ، برترین کلام را ، که دوست داشتن است تعلیم می دهد

و صدای قلبت رگهای مرا بیدار می کند

اندوه را تفسیر کن

ای سپیده محصور ،

که در پیکرت روح حساس ابریشمها جاریست

و هیچ کس جز من رنگ چشمانت را نشناخته است .

و عشق را تفسیر کن...

عشق را تفسیر کن

در همیشه های پریشانی سکوت

زمانی که خیابان رنگ چشمان تو را می گیرد .

و درختان نامت را باهم نجوا می کنند

تو از سپیده صحبت کن

و از باران که می شوید

و از دیدار که بازهم ...

بازهم خواهد بود

و بیندیش که وسعت تمام تپیدنها

فرصت کوتاهیست میان اشتیاق دو دست

و من ، خاطرات ناچیز بودن را

در لبخندی به کوچه تاریک می بخشم

و بر دری می کوبم که تو بگشایی

تنها...

با عبور ستاره ای که شب را می شکند

از آستانه میگذرم

دستهایت را میگیرم و به آفتاب میرسم

..................................................................

زیباسلام

امشب با بقیه شبها یه خورده فرق دارم ... به خودم گفته بودم وقتی میام اینجا و بخوام باهات حرف بزنم ، فقط از خوشیهام بگم . از خوبی لحظاتم با تو . فکر می کردم می تونم همه خوشی و ناخوشی رو بذارم کنار و فقط از تو با تو حرف بزنم . ولی اقرار می کنم کم اوردم . حداقل امشب و کم اوردم....امشب اومدم واسه یکی دعا کنم . از ته دلم ازت بخوام جوابش رو بدی . زیبا........خودت میدونی این روزها خیلی ها رو واسطه کردم ، خیلی ها رو شفیع خودم گذاشتم ولی نمیدونم چرا هنوز بی جوابم . اگه به خاطر بار سنگین گناهام هست ( که مطمئنم هست ) درست.......ولی تو خودت گفتی که دعای آدم گناهکار پشیمون رو خیلی گرون می خری. نمیدونم.باور کن هیچی نمی دونم .......ولی امشب هم اومدم در خونت . در می زنم و فقط در میزنم . نه واسه خودم .خواهش می کنم دست خالی منو برنگردون. چون خیلی بهت امید دارم .

کاش می دانستی که بی تو

آهی هستم در دل شب

کاش می دیدی که بی تو

من دردم.....

اشکم....

هیچم..

لیلای تو

.................................................................

یک نگاه :

هر قدر مشکلات زندگی سخت تر باشد ، لطف و توجه خداوند به تو بیشتر است .

 

+  85/01/20  ... لیلا 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

نمی دانم کی می آیی . از که بپرسم روز آمدنت را ؟ بیرقت را روی کدام بام می افرازی ؟ عبایت را روی کدام شاخه می آویزی؟ نام اولین گلی که بوی تو به مشامش می رسد چیست و نام اولین خیابانی که گامهای تو را می بوسد ؟

اگر تو بیایی . هیچ شمعی خاکستر نخواهد شد . و پروانه ها تا قیامت در هوای عاشقی بال و پر خواهند زد .

جمعه ها بی تو رنگ و بویی ندارند . بیا تا عشق در گلدانهایمان بشکفد .

لیلای همیشه منتظرت

+  85/01/18  ... لیلا 

در سراپرده صبح . چلچراغ خورشید

روی این گستره خاکی سوخت

باز هنگام نماز صبح است

سجده ای باید کرد :

دلم از رایحه عشق خدا سرشار است

دوستت دارم

...................................................................

دو روز مانده به پایان جهان

تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است . تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود . پریشان شد و آشفته . عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد . التماس و درخواست کرد ........خدا سکوت کرد . آسمان و زمین را به هم ریخت.........خدا سکوت کرد . جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت .........خدا سکوت کرد . به پروپای فرشته ها پیچید .........خدا سکوت کرد . کفر گفت و سجاده را دور انداخت .........خدا سکوت کرد . دلش گرفت و گریست . و به سجاده افتاد ........خدا سکوت را شکست و گفت : عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت . تمام روز را به بد وبیراه و جار و جنجال از دست دادی . تنها یک روز دیگر باقیست . بیا و این بک روز را زندگی کن. . او لابه لای هق هقش گفت : اما با یک روز .....با یک روز چه کاری می توان کرد ؟ خداوند فرمود : آنکس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند . گویا هزار سال زیسته است و آنکس که امروزش را در نمی یابد . هزار سال هم به کارش نمی آید . و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت : حالا برو زندگی کن . او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید . می ترسید حرکت کند . می ترسید راه برود . می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد . قدری ایستاد .... بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم . نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد . بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم . آن گاه شروع به دویدن کرد . زندگی را به سر و رویش پاشید . زندگی را نوشید . زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود . می تواند بال بزند . می تواند پا روی خورشید بگذارد .او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد . زمینی را مالک نشد . مقامی را بدست نیاورد . اما...اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید . روی چمن خوابید و کفش دوزکی را تماشا کرد . سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناخت سلام کرد و برای آنهایی که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد . او در همان یکروز آشتی کرد ...خندید...سبک شد...لذت برد...سرشار شد...بخشید...و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او همان یک وز زندگی کرد . اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند :

 " امروز او درگدشت . کسی که هزار سال زیسته بود . "

لیلای تو

......................................................

یک نگاه :

به درون خویشتن سفر کن . به ژرفای خود برو . خدا در توست.........کشفش کن.

+  85/01/17  ... لیلا  | 

به یاد لحظاتی که نگاه مهربان خدا را با تمام وجودم حس می کنم

از کجا می آیی؟

که در پیرهنت بوی شباب نارونها پیچیده است

و لبانت هنوز بوسه را باور دارند

از کجا می آیی ؟

که چشمانت رنگ تنهایی مرا می دزدد

و صدایت طنین تنفس برگهای نخستین است

که در همیشه های دوردست می روید

از کجا می آیی؟

که رگهایت کوچه باغ دوست داشتن من است.

نگاهم کن

نگاه تو همه سخن هاست

از من ، از تو ، از دیگری

کلمات را برای آنان بگذاریم که نمی بینند

نگاهم کن

نگاه تو عروج سبز گیاه است تا آوازی

نگاهم کن

ای که آفتاب هر صبح

از پنجره اتاق تو می روید

..........................................................

زیبا سلام

خیلی بد بودم ، بی حوصله، بد اخلاق. از خودم تعجب می کنم بزرگترین مشکلات رو می تونم راحت تحمل کنم چون تو رو دارم و مطمئنم درک و صبرش رو به من میدی ولی با مشکلات کوچیک نمی تونم کنار بیام . نه میتونم حلشون کنم  ،نه تحمل . عصبانی میشم ، همش دوست دارم داد بزنم . میدونم..........با این رفتارم فقط خودمو از تو دور میکنم . اینو هم میدونم بودن این مشکلات دلیلش توجه تو هست . داری امتحانم می کنی ولی................بعضی وقتا از خودم خجالت می کشم که نمی تونم از پس امتخانت بربیام . با تموم این حرفا میدونی امیدم به تو زیاده . میدونم همین که از رفتارم پشیمون میشم یعنی یه نگاه مهربون دیگه از تویه . واسه همینم یه کم زیاد منو لوس کردی . کاری کردی که تا حس کنم کارم اشتباه بیام پیشت .با پروریی زیاد بگم ببخش منو . حتی اگه دنیای گناه هم باشم . پس خواهش میکنم نگاه مهربونت رو هیچوقت از یه گناهکار ، بداخلاق ، بی حوصله ی همیشه امیدوار دریغ نکن .

خیلی دوستت دارم

.................................................................

برای دل خودم و خدای خودم

هر وقت دلم می گیرد شعری میخوانم " زندگی رویا نیست ، زندگی زیباییست ، زندگی بال و پری دارد اندازه عشق " . با خود می اندیشم اندازه عشق در زندگی ما چقدر است و در کجای زندگی ماست ؟   نگاهم به دوردستها خیره می شود  و دلم به حال عشق می سوزد . سالهاست که کسی را عاشق ندیده ام

سالها رفت و کسی مرد ره عشق ندید              حالیا چشم جهانی نگران من وتوست

عشق را و عاشقی را فراموش کرده ایم . برای انجام هر کاری عشق لازم است . حتی برای گفتن " صبح بخیر " . به رهگذری که آرام از کنار ما می گذرد . هر روز بعد از سلام به صبحی تازه در قلبمان بنویسیم :"امروز بهترین روز زندگی من است ". زمان چون برق و باد می گذرد و حرفهای بسیاری ناگفته در دل باقی می ماند ، حرفهایی که هرکدام می تواند راهی به سوی عشق باشد .

حرفهای ما هنوز نا تمام

تا تگاه می کنی وقت رفتم است

باز هم همان حکایت همیشگی ، پیش از آنکه باخبر شوی

لحظه عظیمت تو ناگزیر می شود

و ناگهان چقدر زود دیر می شود......

لیلای تو

...................................................................

یک نگاه :

نیاز مردم به تو از رحمت خداوند است ، آن را قدر بدان و مردم را ملول مکن.

+  85/01/15  ... لیلا  | 

زیبا

چشم تو شعر ، چشم تو شاعر است

من دزد چشمهای تو هستم

زیبا

هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم

دستم را بگیر

و کوچه های محبت را با من بگرد

یادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامی دلها معنا شود

یادم بده چگونه نگاهت کنم

که تردی بالایت در تندباد عشق نلرزد

زیبا

آنگونه عاشقم که

حرمت مجنون را احساس می کنم

آنگونه عاشقم که

نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم

زیبا

من شاعر نبودم

چشمهای تو شاعرم کرد

لیلای تو

........................................................................

زیبا سلام

یه سلام قشنگ و پر از امید و سپاس. به خاطر روزای خوبی که پشت سر گذاشتم . به خاطر اینکه یه بار دیگه این فرصت رو به من دادی تا کنار شاهچراغ تقالی به حافظ بزنم ، به خاطر اینکه یه بار دیگه تونستم حافظ رو حس کنم و ببینم . سعدی ، خواجوی کرمانی .........زیبا نمیدونی حافظیه، کنار حافظ ، تفال به دیوان حافظ . شعر و عرفان و شناخت حافظ و عشق حافظ به تو ، نمیدونی حس کردن و دیدن اینا چه لذتی داره باور نمیکنی ولی اونجا هم میشه راحت تو رو حس کرد . بازم می خوام بگم . همیشه هم میگم ..........هیچوقت منو از این همه خوبیت دریغ نکن

دوستت دارم

....................................................................

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

خیلی حرفا با امام رضا دارم از رضا..............ولی میذارم تو دلم بمونن .

امیدوارم روزی نرسه که شرمنده تو باشم

..................................................................

یک نگاه:

خدا عشق است. عاشق عشق شوید . معشوقتان می شود

+  85/01/10  ... لیلا  | 

به دنبال تو می گردم

به سویت پیش می آیَم

چه شیرین است

پر از احساس یک خوشبختی نابم

پر از امید سبز خوب دیدارم

و می خواهم که نامت را به لوح سینه بنگارم

و نجوایی کنم در دل

و گویم تا ابد :

زیبا...........

من دوستت دارم

.............................................................

زیبا سلام

اومدم بگم خیلی خوبی . بگم خیلی زیاد ، بیشتر از همیشه دوستت دارم . این لحظه احساس می کنم بیشتر از همیشه خوشبختم .به خاطر همه چیز ممنونم . به خاطر روزهای خوب . خانواده خوب . پدر خوب . مادر خوب . خواهرای خوب . دوستهای خوب . همراهای خوب و به خاطر حس خوبی که بهت دارم . البته نمی گم که غم ندارم . غم نبود رضا . غم ........ . اینو می دونم اگه رضا بود دیگه چیزی نمی خواستم . ولی حکمتت رو قبول دارم . ممنون که بهمون صبر دادی و ممنون که بهمون این روزهای خوب رو دادی . ممنون که دوباره این فرصت رو بهمون دادی تا آفریده هاتو ببینیم و حس کنیم . نمی دونم باید دیگه چی بگم فقط خواهش می کنم ، خواهش می کنم کمکم کن تا از این همه خوشبختی مغرور نشم .

دوستت دارم

...........................................................

فقط برای تو

کجا به سراغت بیایم ، ای پناه چشمهای خسته من .

تمام راهها به گیسوان تو ختم می شوند . تمام ابرها در دستان تو به دنیا می آیند . تمام آفتابها از چشمان تو آغاز می شوند .

صدایم را بشنو ، ای یگانه ای که از همه کهکشانها بالاتر نشسته ای . صدایم را که در آغوش گلها معطر شده به اتاقت راه بده .

از تو فقط با دهانهایی گفتگو می کنم که بارها نام تو را بوسیده اند .

ای نازنین تر از افسانه های ناگفته ، هدیه ای برای تو ندارم ، جز لبخندهایی که طعم عشق دارد و اشکهایی که از چشمه های ملکوت زلالتر است .

ای قشنگتر از روزهای عاشقی ، ای دلپذیرتر از ساعتهای پرطپش انتظار ، پیوسته برایت می خوانم ، با دهانی که بوی گل سرخ می دهد و هر روز نام تو را می بوسد.

با تو هیچ جزیره ای بوی تنهایی نمی دهد.

لیلای تو

..........................................................

یک نگاه :

خوشبختی یعنی :

ثانیه ای که کسی در بن بست نگاه تو با مهربانی آشنا شود . پس من خوشبختم چون خدا را دارم .

 

+  85/01/05  ... لیلا  | 

سال نو مبارک باشه . مطمئن باشین همیشه بهترینها رو واستون آرزو دارم

تقدیم به همه شما که تکه ای از وجود خدا هستین

تنها حرفی بزن

از کوچه ای که می آیی

از خیابانی که میشناسی

تنها حرفی بزن

و این بها نه ای خواهد بود تا من بیشتر و بیشتر در چشمانت بنگرم

کنار زیستنت می نشینم

که ساده تر از زیستن برگ است

بگذار تا همه ساعتها را به کوچه بریزم

به من بسپار ،

دستهایت را به من بسپار،

آسمانی دیگر که در آن ، حتی سایه ها هم نام یکدیگر را می دانند

و من بر همه دیوارها خواهم نوشت :

برای دوست داشتن هرگز نباید بهانه ای جست

به تنهاترین نام زمین می خوانمت

پای تکدرختی که تنهاتر از خداست

و به انتظار می نشینم

بر راههای سبز دوست داشتن .

دستهایت را به من بسپار

تا آخرین و زیباترین شهر چند آفتاب راه است

منشور روشنایی را به چشمانم بخش

ای چشم عاشقانه شیرین

و بر کنار راههای سبز باسیت

تو که دوست داشتنت

زیباترین حادثه در مسیر تکرارهاست

..................................................

السلام علیک یا اباعبدالله حسین (ع)

سرزمینی کربلا نام

عطش هزار ساله خورشیدرا به پشت می کشید

فرات بی نصیب از لب های شقایق های سوخته

مویه کنان شهر به شهر می رود

و هر ستاره زخمی

حادثه ای می شود به ماندگاری تاریخ

بهار با حسین خاطره ای ماندگار می شود

...................................................

زیبا سلام

زیبا...................................ناگفته ها زیادند. می دونم که از سکوتم همه چیزو می خونی .و امیدم فقط به تگاه تو هست .

و من به حرمت نگاه تو

سکوت می کنم

و در سکوت لحظه های خود زنده می شوم

به یاد نور و عشق و زندگی ، سجده می کنم

و من به حرمت سکوت تو حرف می زنم

برای تو،

و حرمت لحظه هایی که به حرمت نگاه تو،

سکوت کرده ام

خدایا .................خواهش می کنم حرف دلم را بشنو و لحظه ای منو تنها نذار.

دوستت دارم

................................................

یک نگاه :

باید دوید ، تا ته بودن . باید رفت ، تا اوج خدا

 

+  85/01/01  ... لیلا  | 

 


Design : LearningBet