تبليغاتX
لیلاترین لیلا
.....و در آغاز فقط یک کلمه بود و آن کلمه خدا بود

زیبا ی من

با زبانی می خوانمت که گناه لالش کرده

با قلبی با تو نجوا می کنم که خطاها هلاکش کرده اند

ولی باز می خوانمت

هراسان و مشتاق ،

ترسیده و امیدوار

گناهانم را نگاه می کنم

و ترس برم می دارد

بزرگواری تو را می بینم

و باز طمع می کنم :

که امیدی هست

..................................................

من همان شب که نسیم به هواداری یک پروانه

به چمنزار نیایش می رفت

خدا را دیدم

آسمان رنگ خدا بود آن شب

زیبا سلام

نمی دونم از کی و از کجا بگم . حرفامو گذاشتم واسه فردا شب ، آخرین شب سال......... نمی خوام امشب با گفتنشون ، فردا شب خودمو تکرار کنم . میدونم.........میدونم که تو از این تکرار خسته نمیشی . زیبا ، زیبا، زیبا،.............نمیدونی چه لذتی داره اون لحظه ای که همه چی روفراموش کنم وفقط واسه تو گریه کنم . واسه تو حرف بزنم ، نه از زندگی ، نه از سختیهام ، حتی نه از خوشیهام . فقط واسه تو . نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم .امروز دوباره اون حس و به من دادی . یه حس قشنگ و ناب که با هیچی تو دنیا عوضش نمی کنم . فقط خواهش می کنم که هیچوقت منو از این خوبیت دریغ نکن .

یه دنیا دوستت دارم

.....................................................

یک نگاه :

خداوند مظهر عشق است و مرا عاشقانه دوست دارد .

 

 

+  84/12/29  ... لیلا  | 

السلام علیک یا ابا صالح (ع)

دلم تنگ است.......دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به مهمانی گلهای باغ می آورد .

دلم برای دیدنش تنگ است

کی رخ می نماید

نمی دانم.................نمی دانم

......................................................

تو بمان در دل من

من تو را خواهم دید

در پس پرده نور ، به دور از شب سرد

من تو را خواهم خواند

به شکوفایی یاس ، زیر بی سایه ماه

من تو را خواهم خواند

آنگاه تو را خواهم چید

تا که خوشبو شود، نفسم از گل آواز لبت

در غروبانه آواز ، نفسی تازه کنم

تو بمان در دل من

تا به مهمانی افلاک شوم

مثل آینه و آب ، صافی و پاک شوم

با تو ای آبی احساس

آسمان مال من است

تو بمان در دل من

.....................................................

زیبا سلام

زیبا شنیدن صدای گریه یه مرد خیلی سخته ، به خصوص اگه پدرم باشه. صبح موقع نماز با صدای گریه پدرم از خواب بیدار شدم . توی یه اتاق دیگه ، روی سجاده اش ، با تو حرف می زد و گریه می کرد . خیلی دلم گرفت . دیگه نتونستم بخوابم . خدا رو شکر ندیدم . می دونم واسه چی گریه می کرد . واسه رضا ، واسه ما ، از همه مهمتر به خاطر توجه و خوبی تو . میخوام یه چیزی بگم ولی خواهش می کنم ناراحت نشی . بعضی وقتا و بعضی شبا که هیچی نمیتونه آرومم کنه ، میرم تو اتاقی که بابا خوابه ، همین که صدای نفساشو میشنوم آروم میشم . پس خواهش می کنم تو رو به این عشقی که به بابام دارم بهش صبر بده ، تنهاش نذار . و اونو هیچ وقت ازم نگیر .

لیلای تو

......................................................

فقط برای تو

دوست دارم هر روز پنج بار روحم را به سوی تو باز کنم و عاشقانه با تو حرف بزنم .

دوست دارم وقتی با تو گفتگو می کنم ، هیچ کبوتری میان حرفم نپرد و آنقدر محو زیبایی تو باشم که حتی اگر زمین از سقف هستی فرو بیفتد ، پلک بر هم نزنم .

علفها و زنجره ها به من گفتند تو دروازه مهربانیت را به روی گناهکارترین صداها نیز نمی بندی . تو همه را دوست داری.

مردابی می گفت اگر خدا مرا دوست ندارد ، پس چرا مدام نیلوفران را به سوی من می فرستد؟

دوست دارم همیشه در من جاری باشی ، و سلولهایم در نام تو زندگی کننند .

دوست دارم دستهای گناهکارم را به سوی تو دراز کنم ، یقین دارم دستهایم را به گرمی خواهی فشرد . قناریها و شب بوها به من گفته اند تو همه را دوست داری .

مهربانا .........چه کنم با این گناهانی که مرا از تو دور کرده اند ؟

دوستت دارم

....................................................

یک نگاه :

به یاد داشته باش ، که یک روزی ، یک جایی ، یک کسی ، یک چیزی ، از راه می رسد و برای تو قصه این آغاز را دوباره از نو بازگو می کند ، صبر داشته باش که نزدیک است .

 

+  84/12/26  ... لیلا  | 

می خواهم سفری کنم به سوی تو

به شهر تو

در دیاری که دیگر غریب نباشم

می خواهم پارو بزنم

بروم از شهر خویش

دریایی نسیت

تو دریای من شو

پرواز می کنم

تنها می روم که تنهایی تنها نماند

از سرزمین چشمها می گریزم

تا حصار فاصله ها را بشکنم

بر دورنگی خط بطلان بکشم

دوست بدارم ، اما عاشق نباشم

در پشت میله ها مانده ام

زندانم چیست ؟

خیال است یا واقعیت

سرزمین آرزوها کجاست ؟

می دانم مسیری نیست

تو راه من شو

شاید برسم

.....................................................

زیبا سلام

اومدم باهات حرف بزنم . دنبال بهونه هم نیستم . خیلی ببخش ، ولی می خوام صدامو بالا ببرم ، عصبانی شم ، حتی باهات قهر کنم . اینجور فکر کن که درکم پایینه ، یا اینکه هنوز خوب نشناختمت . ولی امشب .................. دیروز دوباره منو مسخ خودت کردی . ولی ایندفعه خوشحال نبودم ، بهت زده بودم یه خورده هم ناراحت .می دونی تا حالا دو بار اینجور شدم . یدفعه واسه رضا ، یدفعه هم دیروز . ....می دونم خیلی چیزا رو نمی فهمم ولی حداقل این رو می فهمم که تو هر کار تو حکمتی هست . ولی سئوال من بی جواب مونده ، بی جواب بی جواب . منتظرم تا یه روزی بیای جوابمو بدی . حتی اگه تو خواب هم شده . فقط بیاو منو قانع کن .....به خاطر حرفای امشبم معذرت می خوام .

دوستت دارم

..........................................................

فقط برای تو

دوست دارم آنقدر از تو بگویم تا دنیا به پایان برسد . دوست دارم شعرهایم را پیش پای تو قربانی کنم .

دستهای تو کجا زندگی می کنند ؟ چشمهای تو کجا شب را به روز می آورند ؟ قلب نازک تو روی کدام قله ترانه می خواند ؟

آیا مرا به درون لبخندت راه می دهی ؟

مرا به مزرعه های ازل ببر ! مرا به جزیره " دوستت دارم " ببر .

مرا در این برزخ سرد که نه گل دارد و نه سنجاقک ، تنها مگذار . مرا در این شبهایی که عکس ماه در هیچ آینه ای پیدا نیست ، سرگردان مپسند .

من با این همه حرفی که در دلم مانده و غبار گرفته ، چه کنم ؟

میان من وتو دریایی مغرور ، فرعون وار می خروشد . با موسی (ع) می آیم ، دریا را می شکافم و به تو می رسم .

با تو هیچوقت تنها نیستم .

لیلای تو

.....................................................

یک نگاه :

وقتی چشم امیدتان به خدا باشد ، هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که راست نباشد ، هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که پیش نیاید ، و هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که دیر نیاید .

+  84/12/25  ... لیلا  | 

 سفری باید کرد، تا سرآغاز رسیدن

سفری باید رفت

همسفر باید شد

با پر شاپرکی در دل شب

بی صدا اما نرم

سفری باید کرد

و گذر باید کرد

از میان اندوه

تا رسیدن به در آبادی

سفری ساده و لیکن دشوار

آنچنان ساده که از سادگی اش ،

قاصدک پی ببرد به دلدادگی اش

لیک اما دشوار ،

بی گمان این سفری نیست ، که از اول راه هموار شود

صبر هم باید داشت

رنج هم باید برد

خون دل باید خورد

که مبادا دلت از دست زمان سیر شود

یا که پشتت بکند پشت به دشواریها

سفری باید کرد

سفری تا به خدا

این سفر الزامیست

....................................................................

زیبا

هوای حوصله ابری است

چشمی از عشق بچشانم

تا رود آفتاب بشوید دلتنگی را

زیبا سلام

از من دلخوری ، میدونم . امروز خیلی ناراحتت کردم .صبحمو بد شروع کردم . بدبودم و بداخلاق و بی حوصله .خیلی دیر هم باهات حرف زدم . منو ببخش . دیشب همین وقت بهت گفته بودم که اگه نمی تونم خوب باشم سعی می کنم که بد نباشم ولی بودم .میتونم اینجور خودم توجیه کنم که دست خودم نبود ولی جواب تو رو باید چی بدم . زیبا کمکم کن که دیگه بد نباشم . راستی شب رو خوب بودم .حداقل این کمی منو دلگرم کرد .

به خاطرهمه بدیهام منو ببخش .

دوستت دارم

.................................................................................

فقط برای تو

می دانم دیر کرده ام . می دانم خیابانها تمام شده اند و پاهای من هنوز نرسیده اند .

وقتی نگاهم می کنی ، چندین سیاره در قلبم به دور خورشید می گردند و هنگامی که از من روی برمی گردانی ، حرفهایم منجمد می شوند .

باور کن ، من یک شعر ناتمامم که از آسمانی دیگر بر زمین افتاده ام . اگر روزی نام تو در کنارم بنشیند ، غزلی خواهم شد که حافظ به آن رشک ببرد .

می دانم دیر کرده ام ، خیابانها تمام شده اند . دهانم غرق اندوه شده است . به اشکهایی که در دلم خانه کرده اند ، می گویم تو را صد ا کنند .

اگر نگاهم کنی ، دنیا را در قایقم می نشانم و به سوی لبخند تو پارو می زنم .

اگر نگاهم کنی ، دستهایم را به تماشای ماه می برم و آسمان را به هیچ کس نمی فروشم .

خدایا ، بی تو هیچم و با تو همه چیز .

لیلای تو

............................................................................

یک نگاه :

هیچ کس خدا را ندیده است ، اما اگر یکدیگر را دوست بداریم ، او در ما ساکن خواهد شد و عشق او در ما  به کمال خواهد رسید .

 

+  84/12/23  ... لیلا  | 

در تاریکی چشمانت را جستم

در تاریکی چشمانت را یافتم

و شبم پرستاره شد

تو را صدا کردم

در تاریکترین شبها ، دلم صدایت کرد

و تو با طنین صدایت به سویم آمدی

با دستهایت برای دستهایم آواز خواندی

برای چشمهایم، با چشمهایت

برای لبهایم، با لبهایت

با تنت برای تنم آواز خواندی

من با چشمها و لبهایت انس گرفتم

با تنت انس گرفتم

چیزی در من فروکش کرد

چیزی در من شکفت

دستهای تو چون چشمه ای به سوی من جاری شد

و من تازه شدم

من یقین کردم چشمهای تو با من بود

و من چشمهایم را بستم

چرا که دستهای تو اطمینان بود

........................................................................

زیبا سلام

من خوبم ، ولی تو دلم یه چیزی هست که می خوام بهت بگم . فقط خواهش میکنم از من ناراحت نشی . راستش می خوام بفهمم باید چی کار کنم .میدونی حس می کنم این عشق من نسبت به تو باعث غرورم شده . دارم آدم مغروری میشم ، این و هم میدونم که تو آدمای مغرور رو دوست نداری . ولی باور کن دست خودم نیست . ازت می خوام کمکم کنی . می خوام حالا که اینقدر فقط تو حرف میگم دوست دارم ، کمکم کنی تا تو عمل هم ثابت کنم . بهت قول نمیدم که آدم خوبی باشم ولی تموم سعیمو می کنم تا حداقل بد نباشم . کمکم کن تا این حسی که به تو درام باعث غرورم نشه . کمک کن تا بشه مایه فخرم .

دوستت دارم

 

..............................................................................

فقط برای تو

و دیشب وجودت را یافتم

در ذهنم ، در فکرم، و در قلبم

ای خدای آسمانها

عاشقت هستم به اندازه عشق

و دوستت دارم به اندازه زیبایی ها

به اندازه تمام گلهای محمدی

و به اندازه اکسیژن زندگی

لیلای تو

..................................................................

یک نگاه :

خدا هست ، خدا همیشه هست . در واقع خداوند به معنای بودن است و بودن به معنای خداست .

 

+  84/12/21  ... لیلا  | 

مهرورزان زمانهای کهن

هرگز از خویش نگفتند

که در آنجا که "تویی"

برنیاید دگر آواز ز "من"

ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد

هرچه میل دل دوست

بپذیریم به جان.

هرچه جز میل دل او

بسپاریم به باد.

آه

باز این دل سرگشته من یاد آن قصه شیرین افتاد :

بیستون بود و تمنای دو دوست

آزمون بود و تماشای دو عشق

در زمانی که چو کبک

خنده می زد " شیرین "

تیشه می زد " فرهاد "

نه توان گفتن به جانبازی فرهاد . افسوس

نه توان کرد ز بی دردی شیرین فریاد

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است

عشق در جان کسی ریختن است

کار فرهاد . برآوردن میل دل دوست

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه درآویختن است

رمز شیرین این قصه کجاست ؟

که نه تنها شیرین .

بی نهایت زیباست

آنکه آموخت به ما درس محبت می خواست

جان چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی

تب و تاب بودت هر نفسی

به وصالی برسی یا نرسی

سینه بی عشق مباد

..............................................................

زیبا سلام

خوبم . روز خیلی خوبی بود . صبح تو تاریکی هوا . با بچه ها رفتیم کوه . یه جایی شنیده بودم که : درک زیبایی های خدا از نشانه های توجه خدا به مخلوقشه . من امروز با بند بند وجودم تموم زیباییهاتو حس کردم . آبی آسمون رو . سبزی دشت رو . سختی و زیبایی و استقامت کوه رو . حتی موقعی که خورشید پشت ابر می رفت .

باور نمی کنی زیر لب مدام می گفتم دوست دارم . دوست دارم ............ وقتی رسیدیم به بلندترین نقطه به همراهام گفتم اینجا دیگه دستم به خدا رسیده . شوهر خواهرم گفت : چرا فکر می کنی خدا بالاست ؟ گفتم حس می کنم دیگه . گفت نه . خدا همه جا هست . زمین . آسمان . دریا .اصلا تو وجود خودمون .گفتم من فقط اینو میدونم هر هفته صبحهای جمعه وقتی میرسم به این نقطه حس می کنم بیشتر از همیشه به خدا نزدیکم .

زیبا دوست داشتم داد بزنم . جیغ بکشم . ولی نمیشد . به جای من اونا داد زدن . ولی من میخواستم با صدای بلند به همه بگم :  من از عشق خدا سرشارم . ولی............

دوستت دارم

..................................................................

فقط برای تو

خدایا وقتی از تو حرف می زنم ناگهان احساس می کنم پیامبری در رگهایم قدم می زند و مرا به سوی تو می خواند.

با کلمه ها نمی توانم با تو حرف بزنم . کاش حرفهای ساکتم را می شنیدی. حرفهایی که در چشمهایم زندگی می کنند .حرفهایی که هیچ گاه نتوانستم بر زبان بیاورم .این حرفها سالهاست که منتظرند تا به تو برسند.

کاش فقط برای تو می خواندم . برای تو می نوشتم . فقط برای تو لبخد می زدم . فقط برای تو می گریستم . فقط برای تو زندگی می کردم و فقط برای تو می مردم.

می خواهم هر روز بیقرار تو باشم و مدام در اتاق کوچکم دلم برایت تنگ شود .

من تشنه دستهای توام .

لیلای تو

...................................................................

یک نگاه :

همیشه از بزرگان چیزهای بزرگ بخواهید . از خدا آن چیزی را بخواهید که جز او کسی نتواند به شما بدهد .

 

+  84/12/20  ... لیلا  | 

السلام علیک یا اباصالح (ع)

ای عادلترین عاشق . در روزگار قحطی آغوش . پناه دلتنگی مان باش . نمی دانی سرهای ما چقدر محتاج شانه های مردانه توست . نمی دانی چقدر دلمان برای یک گریه بی ریا تنگ شده است . ما از تمام ابرهای جهان دلتنگ تریم . پناهمان باش

...............................................................................

من تو را می جویم

در پس شاخه سرخ

پشت زیبایی باران حضور

ته آن کوچه باریک دلم

پی تو می گردم

پی احساس لطیف عشقت

لیک چشمان من اکنون گویی

قفل دروازه این قلبم را

به نگاه گرمت ناگهان باز نمود

پی تو می گردم

پی نجوای خدا

پشت آن سرو بلند

پشت خار تردید . پی امساک قناری

پشت آن آبی دریای خدا

روی پرهای خیال

روی تنهایی خورشید غریب

همه جا در پی تو

و به دور از تردید

و به دور از نخوت

پی تو می گردم

و خوش آن لحظه ناب

که تا ابد بر قلبم

بر وجود و جانم

رد پای مهرت

جریان خواهد شد

.............................................................................

زیبا سلام

خوبم . امروز . روز بدی نبود . فقط یه خورده یکنواخت گذشت . می دونی امروز نتوستم برم سر مزار رضا . البته مامان و زهرا رفتند. من نتونستم . ولی مطمئنم که رضا ازم ناراحت نشده . چون از همین جا هم به یادش بودم و سعی کردم کاری واسش انجام بدم که خوشحال بشه . خواهش می کنم تو هم اونو خوشحال کن . امشب رو تو آغوش گرم خودت نگهش دار . " به خاطر مامانم " خواهش می کنم .

دوستت دارم

............................................................................

فقط برای تو

مثل کودکی که در هیاهوی بازار گم شده باشد و راه به جایی ندارد . هراسان و مشتاق به دنبال تو می گردم .

فصلها را با تو می خواهم . درختها را با تو . نسیم را با تو . دنیا بی تو یک تلفظ عجیب از زندگی است .

اگر از من دور شوی جغرافیای زمین را در هم میریزم و جلگه ها و کوهها و جاده ها را جابجا می کنم . همسایه من باش.

اگر فردا پایان من است . می خواهم تا صبح با نام تو زندگی کنم . مرا دوست داشته باش تا هیچ وقت به زمستان نرسم .

مرا دوست داشته باش تا همیشه شوریده ترین شاعر روزگار باشم.

لیلای تو

......................................................................................

یک نگاه :

هر وقت خواستی به دیدار خودت بروی . خدا را یاد کن .

+  84/12/19  ... لیلا  | 

برای کسانی که فکر می کنند راه برگشتی به آغوش خدای خود ندارند ...................ولی بدانند او همیشه هست.

هرگز از بی کسی خویش مرنج

هرگز از دورری این راه نگو

و از این تنهایی

واز این فاصاله هایی که میان من و تو روییدست

بگذار

تا که پروانه تنهایی از این پنجره آزاد شود

برود بال خود را بسپارد به نسیم

قاطی باد شود

بگذار کفتر خوشبختی روی بام نفست بنشیند

و اگرچه دلت آنجا تنگ است

بگذار رنگ غم بر قفست بنشیند

هر زمانی که دلت تنگ من است

بهترین شعر مرا

قاب کن , پشت نگاهت بگذار

تا که تنهاییت از دیدن آن جا نخورد

و بداند که دل من با توست

در همین یک قدمی

.......................................................................................

 

زیبا سلام

می خواستم باهات حرف بزنم . دنبال یه بهونه می گشتم ولی پیدا نمی کردم . یعنی می دونی , بهونه دارم . یه دنیا دلتنگی , یه دنیا شکوه , یه دنیا حرف از نامردیها . از شکستها . از بی اعتمادیها . از همه چی . ولی بعد گفتم نه .....نمی خوام این لحظاتی رو که با تو دارم از غم بگم و از چیزی که از دست دادم . می خوام فقط از خوبیهات بگم . از عشقم با تو . آخه حیفه این لحظات رو به خاطر کسی و چیزی که..................خراب کنم .

امروز داشتم برنامه دکتر آزمندیان رو نگاه می کردم . میگفت : خدا به حدی عاشق ماست که دنبال بهونه ای می گرده تا ما رو به بهشت ببره . آخه زیبای من . من چی باید بگم . این منم که باید دنبال یه بهونه باشم تا نگام کنی .

به زیباییت قسم خیلی خوبی . خواهش می کنم درک این خوبیتو ازم نگیر .

لیلای تو

......................................................................................

 

  "  خدا مرا آفرید و من افکارم را . و من در افکارم خدا را انکار کردم . "

از طرف برادر خوبم محمد . میدونم که حرف دلش نیست و  امیدورام من هم یه روزی مثل محمد بتونم خدا رو با تموم وجود حس کنم.                                  " آمین "

....................................................................................

فقط برای تو

او در همین نزدیکیست

نزدیک نزدیک است

او را به شدت حس می کنم

رگهایم برایش می زند

دستم از حرکت افتاده و افکارم از کار دست کشیدند

زیر آنها خدا را حس می کنند

بله................

خدا در همین نزدیکیست

دوستت دارم

.................................................................................

یک نگاه :

تا خدا هست من نیز هستم . زیرا من تکه ای از روح  و وجود خدا هستم .

 

+  84/12/17  ... لیلا  | 

تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی

من از تو حرف می زنم

شب عاشقانه می شود

تو را ادامه می دهم

همین ترانه می شود

کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود

راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بود

مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس

که خواب و بیداری من . هر دو شکنجه بود و بس

من از تو حرف می زنم

شب عاشقانه می شود

تو را ادامه می دهم

همین ترانه می شود

 ..............................................................................

زیبا سلام

میدونم که خوبی. منم خوبم . خیلی خوب . این روزا یه چیزی ذهنم رو خیلی مشغول کرده . اینکه نکنه این عشقی که بهت دارم واقعی نباشه . اینکه تموم این حرفایی رو که دارم بهت میگم از ته دلم نباشه .اینکه تو منو لایق عشق خودت ندونی. یه چیزو صادقانه بگم از این نمی ترسم که تو عشقمو قبول نکنی . بیشتر از این میترسم که حرفام از روی اخلاص نباشه و اینکه همه چی ریا باشه . باور کن خودمم از خودم میترسم ولی این دلیل نمیشه که دوست نداشته باشم و باهات حرف نزنم . پس خواهش می کنم صداقتم رو باور کن .

 

مرا به طلعت خود یک نظر مهمان کن

اگر چه لایق  آن نیستم

تو خود . آن کن

.................................................................................

 

فقط برای تو

کجا به سراغت بیایم . ای آخرین آرزوی من .

تو را در آسمان شرق می جویم . جایی که آرزوهای نقره ای من خانه دارند . تو را در حسرت یک قوی تنها . تو را در بال و پر یک پرستوی شوریده می جویم .

خدایا . من از تمام کلمات دنیا فقط دو کلمه را می خواهم : " دوستت دارم " را و دلم می خواهد شکوفه ها و کوهستانها گردم جمع شوند و هزاران بار آن را با من تکرار کنند .

خدایا . مرا در گرد و غبار رویاهایم تنها رها مکن  و پرنده ها را از من مگیر . و هنگامی که سوسنهای بی قرار در دود و باران آواز می خوانند مرا به خانه ات ببر .

ای اولین نامی که شنیده ام و ای آخرین عطری که خواهم بویید . دلم می خواهد زیر پلکهای تو تنفس کنم و برای آفرینه های تو شعر بگویم .

خدایا با تو هیچ جزیره ای بوی تنهایی نمی دهد .

لیلای تو

...........................................................................

عشق :

عشق والاترین پدیده خداوند است . و پیچیده ترین حکایت هستی .

هرگز آن را از کسی تمنا نکن . بگذار خودش به سراغ تو بیاید تا جاذبه آن جاودانه و برای همیشه حفظ گردد .اگر دستت را به سمت آن دراز کنی تو را می سوزاند ولی اگر او به دنبال تو باشد . آنچنان در در حرارت زیبا و دلپذیرش ذوب خواهی شد که تاابد از آن رهایی نخواهی یافت .

 

...................................................................

یک نگاه :

اگر تنهاترین تنهایان شدم . باز هم خدا هست . او جانشین تمام خوبیهاست .

+  84/12/16  ... لیلا  | 

در شبستان خیال

عطر یاد تو چه آرام آمد

گشت زد در عطش باغ و گل و پروانه

و چه آرام مرا پیدا کرد

و چه آرام مرا عاشق کرد

و چه آرام مرا رسوا کرد

در شبستان خیال

من تو را می جستم

زیر لب می گفتم : " عشق را باید جست ، زیر این چرخ بلند "

زیر بال و پر هر شاپرکی عشقی هست

پشت هر پنجره یک نوری هست

زیر لب گفتم : " عشق را باید برد ، به بلندای خیال "

ناگهان عطر یاد تو چه آرام آمد

و چه آرام مرا پیدا کرد

و چه آرام مرا عاشق کرد

و چه آرام مرا رسوا کرد

.........................................................................

زیبا سلام

الان خوبم ، خیلی خوب. یه چیزو میدونی دیدن یه دوست قدیمی بعد از یه هفته افسردگی و نا امیدی چقدر زیباست. امشب دوستم اومده بود پیشم خیلی خوشحال شدم . ولی مطمئن باش خوشحالی این لحظات به اندازه سرمستی و خوشحالی اون لحظاتی که با توام و باتو حرف میزنم نیست. امروز یه لیلای دیگه بودم یا بهتره بگم دوباره شدم همون لیلای شاد و پر از امید سابق و همه اینا رو مدیون تو میدونم .امروز از ته قلبم تو رو حس کردم . زیبا، نمیدونی امروز وقتی یادت می افتادم چه حسی بهم دست میداد ، دوست داشتم فقط از شوقت گریه کنم.

زیبای من،نمی دونم این درسته که تو رو به چیزی قسم بدم یا نه . ولی تو رو به عشقی که به تو دارم قسم میدم هیچوقت این حس خوب با تو بودن رو ازم نگیر.

دوستت دارم.

.........................................................................

فقط برای تو

هروقت به یاد تو می افتم احساس می کنم باید چیزی بنویسم ، چند خط از ابر ، چند خط از خاک ، از فرشته ها ..........

نه ، نعجب نکن ، شعر نمی گویم ، نثر نمی نویسم ، دلم را می نویسم . دلی که اگر یک روز نام تو را

زمزمه نکند سرد می شود .

وقتی با تو حرف می زنم ، همه کلمه ها سکوت می کنند . وقتی به تو نگاه می کنم ، همه خورشیدها تاریک می شوند .

من هرشب تو را در خواب می بینم و می دانم که یک روز به زیارت لبخندت خواهم آمد و تو حرفهایم را در آغوش خواهی کشید .

دوست دارم دستهای گناهکارم را به سوی تو دراز کنم . یقین دارم دستهایم را به گرمی خواهی فشرد . قناریها و شب بوها به من گفته اند تو همه را دوست دار ی.

ای دیدار تو بزرگترین آرزویم .............تو از تنهایی هزار بار بهتری

لیلای تو

...............................................................................

دوست داشتن برتر از عشق ورزیدن است :

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او باقی بماند ، زیرا عشق جلوه ای از خودخواهی و روح تاجرانه یا جانورانه آدمیست و چون خود به بدی خود آگاه است ، آنرا در دیگری می بیند ، از او بیزار میشود  و کینه بر میگیرد .

اما دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز می خواهد و می خواهد که همه دلها آنچه را از او دوست در خود دارد داشته باشد .

دوست داشتن جلوه ای از روح خدایی و فطرت اهورایی آدمیست و چون خود به قداست ماورایی خود بیناست آنرا در دیگری می بیند ، دیگری را نیز دوست می دارد و با خود آشنا و خویشتن می یابد .

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد .

از عشق هرچه بیشتر بنویسیم سیرابتر می شویم و از دوست داشتن هرچه بیشتر ، تشنه تر .

عشق جنون است ، و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست .

اما دوست داشتن در اوج معراجش از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد .

....................................................................

یک نگاه :

وقتی دیدید نمی توانید چیزی را تغییر دهید ، صبر کنید تا خدا آن را تغییر دهد .

                                                                                پیامبر اکرم (ص)

+  84/12/15  ... لیلا  | 

با هرچه عشق نام تو را می توان نوشت

خداوندا بندگانت شکر نعمتهای تو کنند

و من شکر بودن تو

چرا که نعمت بودن توست

.......................................................................

 فقط برای تو

از تو مهربانتر کیست که دردهایم را با او در میان بگذارم و زخمهای دلم را پیش رویش بشمارم ؟

از تو آیینه تر کیست که هزار توی روحم را به من نشان میدهد  . بی آنکه سرزنشم کند ؟

زیبا . مرا به خاطر همه نامه هایی که برای تو ننوشته ام ببخش .

مرا به خاطر همه آوازهایی که برای تو نخوانده ام ببخش .

من می توانستم در یک بعد از ظهر زیبا شاخه ای گل به تو بدهم . اما پاییز اجازه نداد .

من می توانستم در یک صبح تازه و معطر سرم را روی شانه هایت بگذارم و گریه کنم اما غرورم نگذاشت.

از تو مهربانتر کیست که سرگذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم ؟

از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم ؟

زیبای من . صدایم را ببخش . لبهایم را ببخش . اشکهایم را ببخش .

خواهش می کنم مرا ببخش

خواهش می کنم عاشقم باش

لیلای تو

.......................................................................

 

سلام

خیلی وقت بود که دلم میخواست یه وبلاگ بسازم ولی فرصت پیش نیومد. ولی الان این سعادت و لیاقت به من رسیده . تموم حرفها . نوشته ها . شعرها و هرچی که میخونین رو فقط به عشق اون می نویسم چون فقط واسه اونه . کسی که تنها دلیل بودنمه . تنها بهونه زندگی . زیبای زندگی من. امیدورام قبول کنه و شما هم منو تنها نذارین.

زیبا با نام تو شروع کردم تو هم منو تنها نذار

دوستت دارم

................................................................................

یک نگاه :

آن زمان که احساس کردی دلت غمگین است و آرام نمیگیری بدان خدا در همین نزدیکیهاست . فقط کافیست آن را احساس کنی

 

 

 

 

 

+  84/12/14  ... لیلا  | 

 


Design : LearningBet